بعلت خستگی و نیاز به استراحت و تمدد اعصاب برای مدت کوتاهی در خدمت دوستان
نخواهم بود .
بمحض بهبودی باز خواهم گشت ![]()
خجسته زادروز ولادت مظهر وحدت ،آزادی ،عدالت و جوهرخالص مردانگی و انسانیت حضرت علی (ع )بر تمامی مردان زحمتکشی که که دودهه اخیر تحت سیاست تعدیل اقتصادی بزانو درامدند و مردانی که قرار است با طرح تحول اقتصادی ازپا درآیند مبارک باد .
امید انکه دست یاریگر مولا علی (ع)در این سالهای پرشررو فتنه مددرسان مردان ظلم دیده جامعه ایرانی باشد تا انهایی که در غوغای زمانه به زانو درامدند باردیگر بامدد جویی از مولاعلی هربار که افتادنددست بر زانو یاعلی گویان بپاخیزند که :
علی حلال جمع مشکلات است
دلا باید به هردم یاعلی گفت
توضیح :با مطلب وقتی زنان ابزارسودجویی می شوند در اینجابروزم
گزارش یک زندگی (قسمت پنجاه ویکم )
شب های اشغال سفارت امریکا و شورحال امپریالیسم ستیزی !
روزسیزدهم ابن ماه سال 1358 بمناسبت سالگرد کشتار دانش اموزان ودانشجویان درسال گذشته به همراه خواهرمرحومه ام پروین به مراسم بزرگداشتی که در دانشگاه تهران و اطراف ان برپا شده بود رفتیم .
یادم رفت قبلا بگویم نخستین ثمره ازدواج جلیل و پروین در تیرماه همان سال چشم به جهان گشود که طبق جو انقلابی ان روزها نام اورا آزاده گذاشتیم . آن روزها تحت تاثیر انقلاب بچه هایی که بدنیا می امدند یا اسامی انقلابی داشتند یا کاملا اسلامی برای همین است که دخترها و پسرهایی که بین سنین بیست تا سی سال سن دارند عمدتا اسامی شخصیت های مذهبی و انقلابی را یدک می کشند . حاصل ازدواج پروین با جلیل سه فرزند بنامهای آزاده ،سمیه و سلمان بود که آزاده و سمیه به خانه بخت رفتند و هرکدام یک بچه دارند برای سلمان هم نقشه کشیدیم تا اورا زن دهیم و بدبختش کنیم تا بیش از این دنبال دختربازی نرود !!!
خلاصه آن روز در دانشگاه و حوالی ان بحث های سیاسی میان گروههای مختلف اعم از ملی ها و کمونیست ها و مذهبی ها داغ بود . و جماعت در دستجات ده –پانزده نفری به بحث های ایدئولوژیک و سیاسی پیرامون مسائل روز می پرداختند .
از میان گروههای کمونیست طرفداران حزب توده خیلی زیرک و با ذکاوت بودند وبا انکه کمونیست بودند در بحث ها و مجادلاتشان همیشه ازآیات قرآن و احادیث مثال می آوردند و کد می دادند .!!!
من روی پله های سردر سینمادیانا (سپیده فعلی )ایستاده بوده و نظاره گر جماعت بودم .دراین میان مردی تقریبا چهل ساله تنومندی درحالیکه سبیل کلفتی بالای لب داشت و تسبیح دانه درشت قرمز رنگی در دستانش بود به سمت من آمد .من با نگاه کردن به قیافه او و سبیل های کلفتش اول فکر کردم بچه باز است !!!از اینرو یک مقدارنگران شدم .ولی وقتی به نزدیک من رسید گفت چطوری جوون انقلابی گفتم :ممنون . بعد شروع به صحبت با من درباره مسائل روز کرد .از ادبیات گفتاری اش فهمیدم کمونیست است .او بعداز کمی صحبت بامن از من سئوال کرد و گفت :نظرتو درباره حزب توده چیست ؟ من هم نه گذاشتم و نه برداشتم بلافاصله گفتم حزب توده یکی از ننگین ترین جریانات سیاسی درتاریخ کشورمان است !!مرد سیبیلو خونسردی خود را حفظ کرد و با ارامس و طمانینه گفت چرافکرمی کنی حزب توده خیانت کرد ؟. گفتم بخاطر اینکه در زمان مصدق پشت حکومت مصدق را خالی کرد و دست کودتاگران را باز گذاشت . آن مرد چندتا شاهد و مدعا آورد که اینطور نیست و بعد هم بمن گفت مگه تو بچه مسلمان نیستی گفتم چرا ؟بعد چند آیه از قران و چند حدیث از امامان آورد که مگر نگفته اند درباره چیزی که نمیدانید بیهوده قضاوت ناحق نکنید و اینگونه بود که زد تو برجک ما . من همان جا به خودم نهیب زدم و در دل باخودم گفتم این که کمونیست است ایات قران و احادیث را بلد است و من که ادعای مسلمانی می کنم اطلاعاتم اندک . انجاست که دریافتم برای دانستن و اگاهی بیشتر باید بدون وقفه مطالعه کنم تا درمباحثات سیاسی و تئوریک اینگونه کیش و مات نشوم .
پروین به خانه بازگشته بود و من تا حوالی غروب حوالی دانشگاه پرسه می زدم و میان جماعات و دستجات مختلف می گشتم و به مباحثات و مجادلات انها گوش می دادم تا اینکه حوالی غروب خبرامد که سفارت امریکا توسط عده ای از دانشجویان اشغال شد .سراسیمه خود را از دانشگاه به خیابان طالقانی رساندیم و اینگونه بود که یک دوره خاطره انگیز در یکسال بعداز انقلاب برای من ودیگران شروع شد .
چراکه بعداز اشغال سفارت همه گروههای سیاسی اعم از چپ ها و کمونیست ها و مذهبی ها و مائوئیست ها و حزب اللهی ها جلوی سفارت چادر زده و هرشب جلوی سفارت گردهمایی های انقلابی برپابود و درواقع شب نشینی های خاطره انگیز و فراموش نشدنی. طی یکی دوماه کارمن بعداز تعطیل شدن ازمدرسه رفتن به جلوی سفارت امریکا و تفریحات انقلابی شبانه بود . شور و هیجان انقلاب که فروکش کرده بود با اشغال سفارت امریکا دوباره احیاءشده بود .
هرشب مردم جلوی سفارت جمع می شدند و از دانشجویان میخواستند باتوجه به اسنادمکشوفه در داخل سفارت عوامل وسیاسیون وابسته به امریکا را افشاءنمایند . ودراین میان هرکس که به دعوت سفیرامریکا به سفارتخانه رفته بود و قهوه ای باسفیر نوشیده بود ودرباره مسائل روز بحث کرده بود از دامنه این افشاگری ها درامان نبود .از اینرو بسیاری از دولتمردان کابینه مهندس بازرگان به همکاری بادولت امریکا متهم شدند !.مرحوم مهندس بازرگان در اعتراض به اشغال سفارت امریکا استعفاء کرد و اداره امور کشور به شورای انقلاب واگذارشد . از اشغال سفارت امریکا بیشتراز همه کمونیست ها و توده ای ها خوشحال شدند که همواره مدافع منافع شوروی در ایران بوده اند و باحضورپررنگ خود در شب های اشغال سفارت این خوشحالی را پنهان نمی کردند .
واما شاید گفتن اینکه اشغال سفارت حکم تفریح شبانه و شب نشینی های خاطره انگیز را داشت برای شما تعجب اور باشد ولی واقعا اینگونه بود .چراکه همانطور که گفتم همه گروهها و جریانات سیاسی البیته بجز ملی گراها در جلوی سفارت چادر زده بودند و شب ها در این چادرها کتاب ها و جزوات و پوسترهای مجانی میان مردم پخش می کردند و بامیوه و شیرینی و آش رشته و لوبیا و ساندویچ مجانی و غیرو از مردم پذیرایی می کردند . من بخاطر روحیه کنجکاوانه ام به چادر همه گروههای سیاسی سر می زدم .میوه ام را درچادر حزب اللهی ها می خوردم و ساندویچ را هم ازچادر توده ای ها می گرفتم و آش رشته ام را هم درچادر فدایی ها یا مجاهدین می خوردم .
درمیان چادرها پسر و دختر تنگاتنگ همدیگر می نشستیم و آش می خوردیم و مهربانانه همدیگر را می نگریستیم و باهم بحث می کردیم . باانکه همه دخترها وپسرها در سن و سال جوانی واوج بلوغ جنسی قرار داشتند نگاههایی که رد وبدل می شد نگاههای مسمومی نبود . در جنس این نگاهها نمی توانستی دعوت به مغازله و همخوابگی و هماغوشی را ببینی . هیجان مبارزه غریزه جنسی را از متن به حاشیه برده و ان را از میدان رانده بود .اساسا ادم وقتی برای ارمانی مبارزه می کند زندگی اش معنا می یابد و ارمانگرایی روح تازه ای در کالبد فرد ارمانگرا می دمد و او را از لذت های زودگذر و سطحی و مبتذل زندگی روز مره جدا می سازد .
از آنرو این دلها بود که به هم نزدیک شده بود ونه جسم ها . زنان به سهم خود در این میدان مبارزه می اندیشیدند و مردان هم به روزهای رویارویی احتمالی و نبرد انقلابی جانانه . انقدر زندگی معنا و مفهوم و جهت یافته بود و روابط میان ادمها لطیف و متعالی شده بود که دیگر در ان وانفسای مبارزه نگاههای مسموم والوده محلی از اعراب نداشت که وقتی پسری در چهره دختری می نگریست به انزال فکر کند و دختری که بر روی مردی لبخند می زد دغدغه رسیدن به ارگاسم را داشته باشد .تمام هیجانات درونی در مسیر مبارزه انقلابی کانالیزه شده بود .
خاطرات بسیاری از آن شب ها دارم .یکی از خاطراتم که برایم همچنان خاطره مانده است این است که یک شب از بساط یک کتابفروش مقدار زیادی کتاب خریدم تا اینکه به محل بساط یک پوستر فروش رسیدم
عکس های چهره های انقلابی را می فروخت من از یک پوستر که چهره ایت الله طالقانی دران بامهارت بی نظیری نقاشی شده بود خوشم امد از فروشنده خواستم ان پوستر را بمن بدهد ولی وقتی برای پرداخت پول ان دست در جیب کردم دیدم دیگر پولی برایم باقی نمانده تا بابت ان پوستر پرداخت کنم از فروشنده معذرت خواستم و از کنار بساط او عبور کردم .تقریبا ده دقیقه بعد که جلوی بساط یک کتابفروش دیگر مشغول نظاره کتابهای چیده شده روی زمین بودم دیدم ناگهان دستان ظریفی برشانه ام قرار گرفت وقتی برگشتم خانمی تقریبا سی –چهل ساله را دیدم که صورت مهربانی داشت و بالبخندی محبت امیز یک کاغذ لوله شده را بمن داد و گفت این متعلق به شماست . .!بعد دستان نوازشگر و محبت امیزش را روی سرم کشید و رفت . وقتی من کنجکاوانه کاغذ لوله شده را باز کردم با شگفتی دریافتم همان پوستر ایت الله طالقانی است که من پول خرید آن را نداشتم !.هرچه گشتم تا آن خانم را بیابم و از او تشکر کنم موفق به یافتن او نشدم و افسوس یک تشکر بر دلم ماند .بهرحال اشغال سفارت امریکا گرچه یک واقعه مهم درتاریخ کشورماست ولی حالا که بعد از ربع قرن به این واقعه نگاه می کنیم می بینیم این قضیه چندان به نفع ما تمام نشد و ما خسارات زیادی از این ناحیه متحمل شدیم . با اشغال سفارت امریکا دولت امریکا رابطه اش را با ما قطع نمود و دارایی های مردم ایران را که بالغ بربیست ویک میلیارد دلار بود در بانکهای امریکا مسدود نمود و بخش اعظم این پول های مردم ایران با شکایت گروگان های امریکایی که یکسال بعد از اشغال سفارت ازاد شدند بعنوان خسارت به انها و خانواده هایشان پرداخت شد !!از سوی دیگر در جریان جنگ با عراق از انجا که ساختار اکثر تسلیحات و جنگ افزارهای ما امریکایی بودند ما در نبرد با متجاوزان عراقی بخاطر تحریم امریکا نتوانستیم لوازم یدکی و ابزارهای موردنیاز را بدست اوریم . فی المثل بیشتر هواپیماهای بمب افکن ما از نوع بمب افکن های اف 4 و اف 5 و اف 14 بودند امریکا لوازم یدکی و موشک ها و راکت های این هواپیماها را دراختیار ما نمی گذاشت و همین مقوله باعث شده بود علی رغم اینکه نیروی دریایی ما در همان روزهای اول جنگ نیروی دریایی عراق را نابود کند ولی بخاطر محدودیت هایی که از ناحیه تحریم امریکا ماداشتیم نیروی هوایی عراق به کمک میگ های روسی و میراژهای فرانسوی برتری خود را در طول تمام مدت جنگ حفظ کند و امریکا هم درطول جنگ بشکل مستقیم یاغیرمستقیم از متجاوزان عراقی پشتیبانی کند .بهرحال اگر سفارت امریکا اشغال نمی شد تاریخ انقلاب به گونه ای دیگر رقم می خورد .
گزارش یک زندگی (قسمت پنجاهم )
آیت الله طالقانی ،سایه ای که زود از سرمردم ایران کوتاه شد
در میان مورخان بحثی وجود دارد که عده ای می گویند تاریخ مردان بزرگ را می سازد ،عده ای دیگر می گویند این مردان بزرگ هستند که تاریخ را می سازند ،گروه سومی هم براین عقیده اند که این دو نظریه درتعامل بایکدیگرند یک شرایط تارخی خاص مولد مردان بزرگ است و مردان بزرگ با سربرآوردن از این شرایط تاریخی بر روند تحولات تاریخ تاثیر می گذارند .
ایت الله طالقانی را بی گمان می توان در کنار امیرکبیر و مصدق و دکترشریعتی و ... از مردان تاریخ ساز جامعه ایرانی بشمار آورد .افسوس اینکه شش – هفت ماه بعداز پیروزی انقلاب ایت الله طالقانی به رحمت ایزدی پیوست و این بزرگترین ضایعه و بدشانسی برای انقلاب و مردم ایران بود چراکه این روحانی بزرگوار با شخصیت معتدل و مهربانی که داشت در تلطیف فضای انقلاب به ورطه افراط و تفریط می توانست بسیار مثمر ثمر باشد و اگر طالقانی زنده بود مطمئنا الان در شرایط و نقطه ای نبودیم که هم اکنون در ان ایستاده ایم و اوضاع می توانست بسیار مطلوب تر و قابل تحمل تر از وضعیت کنونی باشد .
در توصیف شخصیت ازادمنشانه ایت الله طالقانی همین بس که درست در ماههای اوائل انقلاب عده ای با شعار یاروسری یاتوسری به تحمیل حجاب اجباری به زنان روی آوردند ایت الله طالقانی با شجاعت اعلام داشت در اسلام حجاب اجباری نیست .
همین رویکردهای معتدل و توام با میانه روی امثال ایت الله طالقانی بود که تا سه سال بعد از انقلاب یعنی تا سال 1361 حجاب اجباری نشده بود و زنان بی حجاب ازادانه و بدون مزاحمت در خیابان ها تردد می کردند .
شخصیت کاریزمائیک ایت الله طالقانی به گونه ای بود که همه گروهها و جریانات سیاسی به او احترام می گذاشتند .حتی مورد احترام و تکریم کمونیست ها نیز بود . همواره سعی می کرد مسائل را با بحث و گفتگو و روش های مسالمت امیز حل کند .
یکی دیگر از وجوه شخصیت بی نظیر ایت الله طالقانی روحیه عدالتخواهانه او بود . او ازصمیم دل طرفدار محرومان و فقرا که در ادبیات سالهای اول انقلاب به انها "مستضعف " می گفتند بود . از اینرو کمونیست ها و پاره ای از گروههای چپگرا و لی مذهبی به او پدر طالقانی می گفتند و درمیان اقشار مختلف جامعه او به "ابوذر زمان "معروف بود .
یادم هست در هر تظاهرانت و متینگی که بعداز انقلاب برگذار می شد تا نام نیثک ایت الله طالقانی بمیان می امد مردم فریاد می زدند :
ابوذر ،ابوذر ،دشمن سرمایه دار .
وبراستی نیز اینچنین بود .طالقانی دشمن سرمایه داران زالو صفت و مدافع جدی محرومان و اسیب دیدگان نظام سلطه و سرمایه داری بود . یکی از رفتارهای ایت الله طالقانی که بشدت مورد تحسین مردم قرار گرفت و بر وجاهت او افزود این بود که وقتی مجلس خبرگان در تابستان سال 58 برای تدوین قانون اساسی برپاشده بود و او نیز یکی ازنمایندگان برگزیده مردم بود هرگز روی صندلی های مجلس ننشست و بر روی زمین می نشست !و با تکیه بر عصایش مباحث را تعقیب می کرد . چراکه براین اعتقاد بود این صندلی ها اموال و امانت مردم است و نباید از اموال مردم بدون اجازه انها استفاده کرد و بعد هم میخواست از این طریق به مسئولین درس ساده زیستی و مردم داری و بااصطلاح عوام خاکی بودن را بدهد .
برای همین هروقت جلسه مجلس تمام می شد برخی از نمایندگان به احترام ایت الله طالقانی از صندلی خود برخاسته به دور او حلقه می زدند و روی زمین می نشستند . رحلت ایت الله طالقانی درست در زمانی که مردم ایران بیش از هرزمان دیگر به او نیاز داشتند در واقع یک فاجعه بود .
شاید اگر او زنده می بود می توانست بر روند تحولات موثر باشد آنوقت نه درگیری ها و منازعات سیاسی دهه شصت میان حاکمیت و گروههای سیاسی بوجود می امد و نه مشکلات دیگر . شاید هم در روند جنگ با عرق رویه معقول تر و کم هزینه تری پیش گرفته می شد .
زمانی که ایت الله طالفانی مرحوم شد من در دماوند بودم .یادم است یکروز کامل گریه کردم . چون او از چهره های محبوب من بود . چراکه من در زمان انقلاب در میان کتابهایی که انقلابیون می فروختند یک کتابی خریدم به اسم "زندانی " که داستانی در باره روش های مردم مدارانه و لطیف او در زمان تبعید بود .
امروز یکی از دوستان وبلاگی برای من مسیج جالبی زده بود و سئوال جالبی پرسیده بود گفته بود بنظر شما شریعتی های دوران ما چه کسانی هستند چراکه من این سئوال را از خود پرسیدم و جوابی نیافتم درپاسخ ایشان گفتم اگر به بیتی که من در وبلاگم به مناسبت سالگرد درگذشت شریعتی نوشته بودم توجه می کردی پاسخ سئوال خود را می یافتی ..حالا شاید برای خیلی ها این سئوال پیش بیاید که طالقانی های زمانه ما چه کسانی هستند اگر از من بپرسید میگویم فعلا هیچکس .
هنوز آن شرایط تاریخی مساعد و زمینه های آن فراهم نیامده تا از دل این شرایط کسانی مانند شریعتی و طالقانی سر برآورند . در جامعه ای که هر روز مردم از خود بیگانه تر و نسبت به هویت تاریخی خود بی اعتناء می شوند و دلمشغولی های زندگی عادی و تلاش برای کسب لقمه ای نان برای ادامه بقاء دغدغه این مردم شده است و از سوی دیگر به تعبیر شریعتی نیمی از جامعه به لابالیگری کشیده شده است و نیمی به تعصب واز نقطه نظر دیگر تعقیب منافع شخصی برای جامعه اقتصادزده و بحران زده ما بر منافع اجتماعی رجحان یافته دیگر فضایی وجود نخواهد داشت تا از دل این شذایط ادمهای بزرگ سر برآورند .و به تعبیر شاعر در لجنزار گل لاله نخواهد روئید .
فقر از افراد فقیر موجوداتی احمق می سازد .باور نمی کنید اینجا را کلیک کنید .![]()
با مطلب همخوابگی با محارم و رشدپورنوگرافی در اینجابروزم
ازطرف مادر وهمسرم از کلیه عزیزانی که روز زن را تبریک گفته اند صمیمانه تشکر می کنم .
همسرم عرض احترام متقابل نمودند و مادرم هم برای همه خانم ها و دخترهای جوان آرزوی خوشبختی نمودند .
در وبلاگ دوم با سیزدهمین قسمت داستان دخیل بر دفینه به روز هستم لطفا اینجارا کلیک کنید
روز زن برآزاد زنان ایرانی مبارک باد .
خجسته زادروز حضرت فاطمه (س ) دخت معزز پیامبر مکرم اسلام حضرت محمد (ص ) بر زنان اگاه ،ازاد اندیش و روشنفکر که فارغ از دعواهی مبتذل جنسیتی به کرامت انسانی می اندیشند مبارک باد
این روز خجسته را به دوستان و خواهران وبلاگ نویس ام ثمره ،بنفشه ،نغمه ،عسل ،دریا ،نگین ،پریسا ،مهناز، صنم، صبورا ، گیتا ، طاهره ،مژگان ،سمیرا ، آسمان ، افرا ، خورشید ، شهلا ،ویدا ،شهره ،مهسا ،منیژه، و .... صمیمانه تبریک عرض نموده و از همراهی ها و محبت هایشان بی نهایت سپاسگذارم . امیدوارم اسم عزیزی ازچشم قلم پنهان نمانده باشد .
همچنین گرامی باد این روز بر مادران زحمتکش ،زنان صبور وسرپرست خانواده ،و زنانی که دوشادوش مردانشان بار مسئولیت های مهم زندگی در این دوران سخت و پرفراز ونشیب را به دوش می کشند .
به امید اینکه روزی فارغ از تقسیم بندی های جنسی روز انسانیت و کرامت های انسانی را جشن بگیریم ![]()
بیست ونهم خردادماه سالگشت درگذشت دکترعلی شریعتی روشنفکر دیندار و دردمند و اگاه و منادی بزرگ عرفان ،برابری ،آزادی گرامی باد .
عمر بسیار می باید پدر پیر فلک را
تادگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
گزارش یک زندگی (قسمت چهل و نهم )
چی فکر می کردیم و چی شد !
در قسمت قبلی گفتم که یکی از شوهرخواهرهایم که ساکن دماوند است مسئول بنیاد مستضعفانشهرستان دماوند شده بود که هدف از تاسیس این بنیاد مصادره پول ها ،دارایی ها و اموال طاغوتیان ،دست اندرکاران رژیم گذشته و حتی خوانندگان و هنرپیشگان سینمای قبل از انقلاب به نفع مستضعفان بود !!! برای همین تعداد کسانی که از این مصادره اموال ورشکست و متضررشده بودند کم نبود .
البته در اوائل دهه شصت بخاطر افراط وزیاده روی ها در مصادره اموال مردم ، ایت الله خمینی در جایگاه رهبرانقلاب فرمانی صادرکرد که ان زمان به فرمان ده ماده ای امام معروف شد وخیلی ها که اموال شان از طریق بنیاد مصادره شده بود توانستند باگرفتن وکیل و اقامه دعوی درمراجع قضایی اموال خود را پس بگیرند مثل صاحبان برخی از سالن های سینما و غیره .
یکی از جاهایی که توسط بمیاد مستضعفان شهرستان دماوند مصادره شده بود باغ بسیاربزرگی بود بنام باع ارباب رستم گیو که گویامتعلق به یک خان زرتشتی بوده است . باغ و ملک این شخص که ظاهرا با پیروزی انقلاب به خارج از کشورگریخته بود انقدر وسیع بود که شاید بالغ بر چندین هکتار می شد .از همین رو آن منطقه را بخاطر نفوذ ارباب رستم گیو دهکده رستم اباد می گفتند .
یکروز قرار می شود نماینده ای از جانب سازمان تبلیغات اسلامی قم که یک روحانی میانسال بود برای تاسیس دفتر تبلیغات اسلامی شاخه دماوند از قم به دماوند بیاید .
شوهر خواهرم تصمیم گرفت با یک تیر چند نشان بزند .چرااینکه هم برای دخترش خواستگار امده بود و او دوست داشت دختر و دامادش را یکی از روحانیون سرشناس محرم سازد و خطبه محرمیت از جانب ان روحانی جاری شود و هم به بهانه ای مارا به تماشای باغ رویایی و خاطره انگیز "ارباب رستم گیو "ببرد .
روز موعود فرا می رسد شوهر خواهرم از حجت الاسلام شاهچراغی امام جمعه شهرستان دماوند و ان روحانی که از قم برای تاسیس دفتر تبلیغات اسلامی بود دعوت می کند تا خانه مجلل و رویایی ارباب رستم گیو را ببینند .ماهم راهی انجا می شویم .
وقتی وارد باغ ویلایی می شوم و از زیر و بم های آن اگاه می شوم چشمهایم چهارتا می شود . این باغ انقدر بزرگ است که پیاده امکان دیدن همه قسمت های آن میسر نیست برای همین کارگران ارباب گیو که تعداد زیادی مرد وزن روستایی را تشکیل می دادند برای رسیدگی به امورباغ مجبور بودند با وسایل نقلیه مثل موتوردنده ای تردد نمایند .
رفتن از سرباغ تا ته باغ باموتور دنده ای حدود ده الی پانزده دقیقه زمان می برد .!
هر میوه ای را که فکرش را بکنید دران باغ موجود بود !.از یکی از کارگران موتورسوار خواستم مرابرترک خویش بنشاند و تا ته باغ ببرد .وقتی تا ته باغ رقتم شگفتی هایم چندبرابر شد .تقریبا در همه جالیزهای باغ بوته های همه نوع میوه و تره بار وجود داشت .ازسیب زمینی و گوجه فرنگی گرفته تا طالبی و هندوانه و کدو و خیار و هرچیز دیگر که فکرش را می کنید .
دیدن بوته های هندوانه و خربزه که میوه های درشت و مرغوبی به انها اویزان بودند سخت مرا به حیرت انداخت . چراکه خودمان که دماوند می رفتیم خیلی سعی کردم درحیاط خانه مان باکاشتن تخم طالبی و هندوانه بتوانم این محصولات را بعمل بیاورم ولی بوته ان که در میامد بلافاصله خشک می شد چرا که می گفتند این نوع محصولات در هرکجایی بعمل نمی اید . معلوم نیست خاک باغ ارباب رستم گیو چقدر مرغو ب و حاصلخیز بود که توانسته بودند همه نوع محصول در ان بعمل اورند .
وقتی به محل ویلا برگشتیم شوهرخواهرم و حجت الاسلام شاهچراغی و ان روحانی که از قم امده بود نیز از دیدن چنین باغ بزرگی شگفت زده شده بودند .
نکته جالب اینجا بود که درمیان اثاثیه ارباب رستم گیو صندوقچه ای بود که شوهر خواهرم میخواست ان صندوقچه را در حضور انها باز کند . ان روحانی که از قم امده بود نسبت به باز کردن صندوق اظهارنگرانی می کرد می ترسید در درون ان بمب جاسازی شده باشد و با باز کردن ان همه مان برویم هوا .
این سوژه ای برای حجت الاسلام شاهچراغی بود تا سر به سر ان روحانی بگذارد و مزاح نماید .بلاخره درب صندوقچه کوچک گشوده شد دیدیم درون ان چند سند وقباله مربوط به دیگر املاک ارباب رستم گیو دران وجود داشته است .
انروز میان حاضرین بحث برسر این بود که تکلیف این اموال مصادره ای چه خواهد شد . حجت الاسلام شاهچراغی می گفت باید اینها را در اختیار مستضعفین ومحرومین گذاشت تا دیگر شاهد فقر و محنت در میان مردممان نباشیم .ان روحانی که از قم امده بود گفت :فکر می کنم دولت در اینده این املاک را بفروشد چرا که به درد دولت نمی خورد !. حجت الاسلام شاهچراغی در پاسخ او نکته جالبی گفت .
او گفت :برفرض اینکه دولت بخواهد چنین باغ های مجلل و دل انگیز را بفروشد .ان کس که انقدر پول دارد که توانایی خرید این باغ ها را دارد معلوم است مستکبر هست و ظالم .باید او را هم مانند بقیه گذاشت سینه دیوار و تیرباران کرد .
من باخودم فکر کردم با وجود بنیاد مستضعفان ووجود این دارایی های مصادره شده دیگر فقر و محرومیت در ایران به موزه تاریخ خواهد رفت و دیگر شاهد هیچ نیازمند و فقیری نخواهیم بود !!!!
تا اینکه چندسال پیش از شوهرخواهرم پرسیدم ماجرای خانه و باغ مجلل ارباب رستم گیو به کجا کشید که پاسخ او سخت مرا شگفت زده کرد گفت :بنیاد ان را به یک سرمایه دار به شکل مزایده فروخت!!!! .یاد حرف حجت الاسلام شاهچراغی افتادم که ان زمان می گفت :هرکسی که اینقدر پول داشته باشد که این خانه را بخرد باید گذاشت سینه دیوار و اعدامش کرد .
باخودم گفتم خدایاچی فکر می کردیم چی شد ؟. همه دعوا زیرسرلحاف ملانصرالدین بوده فقط میخواستند از یکی بگیرند و بدهند به دیگری .
چندروز پیش همسرم گفت :حسین این خانمی که سرپرست یک خانواده فقیر هست شوهر دخترش در تصادف با ماشین فوت کرد .حالا غیراز چند بچه ای که خودش سرپرستی می کند دختر بیوه اش هم با یک نوزاد ششماهه روی دستش مانده است . اگر می شود به اینها کمک بیشتری بکنیم گفتم :من حرفی ندارم ولی مگر توانایی مالی خود ما چقدر است .ما خودمان گلیم خود را به زور از اب بیرون می کشیم .وانگهی مگر یکی دوتا هستند این موارد بسیار زیاد است .
دوباره می اید از خانواده فقیری یاد می کند که در زیرزمین خانه ای سکونت دارند و بخاطر عدم توانایی در پرداخت اجاره خان صاحبخانه میخواهد اثاثیه اش را از خانه بیرون بریزد و از اینرو فرزندانش دچار افسردگی و ناراحتی روحی شده اند .
می گویم ای دل غافل !.این بنیاد مستضعفان به داد همه رسیر جز خود مستضعفان !. راستی همش این جمله در ذهن آشفته ام رژه می رود که چی فکر می کردیم و چی شد .
حالا وقتی به یکی دو دوست وبلاگ نویس مان مرتب توصیه می کنیم از سیاسی نوشتن پرهیزکنند وبیهوده خطر را برای خود نخرند که اخرش مثل ما سر درگریبان نگیرند که چی فکر می کردیم و چی شد به خرج شان نمی رود که نمی رود .
یکروز داشتم به یکی از دوستان می گفتم که بقول یکی از دیالوگ های فیلم "اواز قو "ما که فکر می کردیم راهمان درست بود این شد . شما که ...بگذریم .





