گزارش یک زندگی (قسمت پنجاهم )
آیت الله طالقانی ،سایه ای که زود از سرمردم ایران کوتاه شد
در میان مورخان بحثی وجود دارد که عده ای می گویند تاریخ مردان بزرگ را می سازد ،عده ای دیگر می گویند این مردان بزرگ هستند که تاریخ را می سازند ،گروه سومی هم براین عقیده اند که این دو نظریه درتعامل بایکدیگرند یک شرایط تارخی خاص مولد مردان بزرگ است و مردان بزرگ با سربرآوردن از این شرایط تاریخی بر روند تحولات تاریخ تاثیر می گذارند .
ایت الله طالقانی را بی گمان می توان در کنار امیرکبیر و مصدق و دکترشریعتی و ... از مردان تاریخ ساز جامعه ایرانی بشمار آورد .افسوس اینکه شش – هفت ماه بعداز پیروزی انقلاب ایت الله طالقانی به رحمت ایزدی پیوست و این بزرگترین ضایعه و بدشانسی برای انقلاب و مردم ایران بود چراکه این روحانی بزرگوار با شخصیت معتدل و مهربانی که داشت در تلطیف فضای انقلاب به ورطه افراط و تفریط می توانست بسیار مثمر ثمر باشد و اگر طالقانی زنده بود مطمئنا الان در شرایط و نقطه ای نبودیم که هم اکنون در ان ایستاده ایم و اوضاع می توانست بسیار مطلوب تر و قابل تحمل تر از وضعیت کنونی باشد .
در توصیف شخصیت ازادمنشانه ایت الله طالقانی همین بس که درست در ماههای اوائل انقلاب عده ای با شعار یاروسری یاتوسری به تحمیل حجاب اجباری به زنان روی آوردند ایت الله طالقانی با شجاعت اعلام داشت در اسلام حجاب اجباری نیست .
همین رویکردهای معتدل و توام با میانه روی امثال ایت الله طالقانی بود که تا سه سال بعد از انقلاب یعنی تا سال 1361 حجاب اجباری نشده بود و زنان بی حجاب ازادانه و بدون مزاحمت در خیابان ها تردد می کردند .
شخصیت کاریزمائیک ایت الله طالقانی به گونه ای بود که همه گروهها و جریانات سیاسی به او احترام می گذاشتند .حتی مورد احترام و تکریم کمونیست ها نیز بود . همواره سعی می کرد مسائل را با بحث و گفتگو و روش های مسالمت امیز حل کند .
یکی دیگر از وجوه شخصیت بی نظیر ایت الله طالقانی روحیه عدالتخواهانه او بود . او ازصمیم دل طرفدار محرومان و فقرا که در ادبیات سالهای اول انقلاب به انها "مستضعف " می گفتند بود . از اینرو کمونیست ها و پاره ای از گروههای چپگرا و لی مذهبی به او پدر طالقانی می گفتند و درمیان اقشار مختلف جامعه او به "ابوذر زمان "معروف بود .
یادم هست در هر تظاهرانت و متینگی که بعداز انقلاب برگذار می شد تا نام نیثک ایت الله طالقانی بمیان می امد مردم فریاد می زدند :
ابوذر ،ابوذر ،دشمن سرمایه دار .
وبراستی نیز اینچنین بود .طالقانی دشمن سرمایه داران زالو صفت و مدافع جدی محرومان و اسیب دیدگان نظام سلطه و سرمایه داری بود . یکی از رفتارهای ایت الله طالقانی که بشدت مورد تحسین مردم قرار گرفت و بر وجاهت او افزود این بود که وقتی مجلس خبرگان در تابستان سال 58 برای تدوین قانون اساسی برپاشده بود و او نیز یکی ازنمایندگان برگزیده مردم بود هرگز روی صندلی های مجلس ننشست و بر روی زمین می نشست !و با تکیه بر عصایش مباحث را تعقیب می کرد . چراکه براین اعتقاد بود این صندلی ها اموال و امانت مردم است و نباید از اموال مردم بدون اجازه انها استفاده کرد و بعد هم میخواست از این طریق به مسئولین درس ساده زیستی و مردم داری و بااصطلاح عوام خاکی بودن را بدهد .
برای همین هروقت جلسه مجلس تمام می شد برخی از نمایندگان به احترام ایت الله طالقانی از صندلی خود برخاسته به دور او حلقه می زدند و روی زمین می نشستند . رحلت ایت الله طالقانی درست در زمانی که مردم ایران بیش از هرزمان دیگر به او نیاز داشتند در واقع یک فاجعه بود .
شاید اگر او زنده می بود می توانست بر روند تحولات موثر باشد آنوقت نه درگیری ها و منازعات سیاسی دهه شصت میان حاکمیت و گروههای سیاسی بوجود می امد و نه مشکلات دیگر . شاید هم در روند جنگ با عرق رویه معقول تر و کم هزینه تری پیش گرفته می شد .
زمانی که ایت الله طالفانی مرحوم شد من در دماوند بودم .یادم است یکروز کامل گریه کردم . چون او از چهره های محبوب من بود . چراکه من در زمان انقلاب در میان کتابهایی که انقلابیون می فروختند یک کتابی خریدم به اسم "زندانی " که داستانی در باره روش های مردم مدارانه و لطیف او در زمان تبعید بود .
امروز یکی از دوستان وبلاگی برای من مسیج جالبی زده بود و سئوال جالبی پرسیده بود گفته بود بنظر شما شریعتی های دوران ما چه کسانی هستند چراکه من این سئوال را از خود پرسیدم و جوابی نیافتم درپاسخ ایشان گفتم اگر به بیتی که من در وبلاگم به مناسبت سالگرد درگذشت شریعتی نوشته بودم توجه می کردی پاسخ سئوال خود را می یافتی ..حالا شاید برای خیلی ها این سئوال پیش بیاید که طالقانی های زمانه ما چه کسانی هستند اگر از من بپرسید میگویم فعلا هیچکس .
هنوز آن شرایط تاریخی مساعد و زمینه های آن فراهم نیامده تا از دل این شرایط کسانی مانند شریعتی و طالقانی سر برآورند . در جامعه ای که هر روز مردم از خود بیگانه تر و نسبت به هویت تاریخی خود بی اعتناء می شوند و دلمشغولی های زندگی عادی و تلاش برای کسب لقمه ای نان برای ادامه بقاء دغدغه این مردم شده است و از سوی دیگر به تعبیر شریعتی نیمی از جامعه به لابالیگری کشیده شده است و نیمی به تعصب واز نقطه نظر دیگر تعقیب منافع شخصی برای جامعه اقتصادزده و بحران زده ما بر منافع اجتماعی رجحان یافته دیگر فضایی وجود نخواهد داشت تا از دل این شذایط ادمهای بزرگ سر برآورند .و به تعبیر شاعر در لجنزار گل لاله نخواهد روئید .
فقر از افراد فقیر موجوداتی احمق می سازد .باور نمی کنید اینجا را کلیک کنید .![]()